close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
نهضت مشروطه


عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر
تاریخ: دوشنبه 18 بهمن 1389
دسته:
بازدید: 608

استبداد و جنبش مشروطیت

ویژگی مشخص نظام سیاسی ایران در دوره قاجاریه استبداد بود. شاه به تنهایی قانون گزار، بالاترین مقام قضایی و فرمانده کل همه نیروهای مسلح بود. او هم چنین مستبدی بود که دستگاه دولتی را بدون حد و مرز و قید و شرط در اختیار گرفته، بر جان و مال همه مردم تسلط داشت. شاه می توانست با تصمیم فردی قراردادهایی با کشورها و سرمایه داران خارجی منعقد کند. قدرت وی به اندازه ای بود که نه فقط مردم عادی، بلکه حتی صدر اعظم و شاهزادگان نیز، رعایای او محسوب می شدند. استقرار سلطنت ناصرالدین شاه و افزایش استبداد داخلی و پریشانی روزافزون اوضاع اجتماعی، عقب ماندگی اقتصادی جامعه و افزایش دست یازی های مداوم سیاسی ـ اقتصادی استعمارگران خارجی در ایران، زمینه ساز نهضت مشروطیت گردید.

نهضت مشروطه و دو جریان فکری معارض

در آستانه مشروطیت، دو جریان فکری معارض رو در روی یکدیگر قرار گرفتند. جریان اول متعلق به هیأت حاکم بود که می کوشید وضعیت موجود، یعنی حکومت استبدادی، را حفظ کند.

 

جریان دوم که از سوی نخبگان جامعه یعنی روحانیان و روشن فکران رهبری می شد، تغییر وضعیت موجود و استقرار وضعیت جدید را خواهان بود. اینان در نهایت درصدد محقق ساختن حکومتی بودند که خواستگاه آن ملت و زمامدارانش برگزیدگان او باشند، هم چنین اعمال حکومت با استفاده از تفکیک قوا محدود، و حقوق و آزادی های مردم اعاده شود.

عدالت خواهی و مشروطه خواهی

نهضت مشروطه قبل از آن که جنبه مشروطه به خود بگیرد، نهضتی عدالت خواهانه بود؛ به عبارت دیگر مردم ناراضی که از بی عدالتی و فساد موجود به تنگ آمده بودند بیشتر به فکر «عدالت خانه» بودند تا به فکر گرفتن مشروطیت و خاتمه دادن به استبداد. امّا به تدریج با شعله ور شدن آتش مبارزه و ورود مردم به صحنه و گسترش حوزه جنبش از تهران به قم، تبریز، اصفهان، رشت، شیراز و سایر شهرها، «مشروطه خواهی» ـ که مفهومی وسیع تر بود ـ جای «عدالت خواهی» را گرفت. دیگر تأسیس عدالت خانه و حتی دارالشورا، مردم را راضی نمی کرد، بلکه سرنگونی دولت استبدادی و تأسیس حکومت مشروطه خواست اصلی آنان بود.

 

جریان روشن فکری در نهضت مشروطه

در نهضت مشروطه، روشن فکران، ابداع کننده یا اختراع کننده اندیشه نبودند، بلکه جریان روشن فکری در حقیقت ریشه در روشن فکری دوران جدید غرب داشت؛ دورانی که تحولات گسترده اقتصادی و اجتماعی و جدا کردن دین از صحنه سیاسی و اجتماعی و حبس نمودن آن در چنبره اعمال فردی از جمله ویژگی های آن است. روشن فکران ایران، در حقیقت وارد کننده افکار روشن فکری مغرب زمین بودند.

 

موضوعِ مورد توجه روشن فکران در نهضت مشروطه

در نهضت مشروطه آنچه مهم تر از همه مورد توجه روشن فکران بود، مسائل سیاسی و نظام سیاسی وقت بود. آنان در آغاز نظام سیاسی را مورد انتقاد قرار داده، راه حل هایی پیشنهاد کردند. محور عمده اندیشه های روشن فکران، مردم سالاری و تقبیح خودکامگی بود. آنان تحت تأثیر اندیشه های برخاسته از انقلاب فرانسه، استدلال می کردند که حق حکومت متعلق به ملت است و ملت بنا به میل و مصلحت خود آن را به فرد یا گروه واجد صلاحیت واگذار می کند. از طرف دیگر فلسفه و علت وجودی دولت، تأمین اهداف مورد نظر ملت می باشد. پس حکومت برای مردم و حق مردم است و باید در مسیر منافع مردم گام بردارد. آنان بر این باور بودند که ایران هنگامی از آسایش و آبروی بین المللی و اهمیت و ثبات برخوردار خواهد شد که حکومت استبدادی در سرزمین ایران ریشه کن شود و نظام مشروطه مردم سالار جانشین آن گردد.

 

روشن فکران اولیه و حکومت مورد نظر در نهضت مشروطه

روشن فکران، در نهضت مشروطه، خواستار حکومتی بودند که در آن اعمال قدرت، مطلق نباشد و نمایندگان انتخابی مردم، مسئولان اجرایی را منصوب و فعالیت های آنها را کنترل و تعدیل کنند و قوه قضائیه نهادی مستقل باشد و در چارچوب قوانین مدنی عمل کند. این خواسته ها به ناچار در جنبشی تبلور می یافت که برای قانون اساسی مبارزه می کرد؛ قانونی که از ناامنی کار و زندگی بکاهد. به بیان دیگر تقاضای محوری روشن فکران تأمین امنیت زندگی و جان و مال همگان، از خودکامگی نامحدود و پیش بینی ناپذیر حکومت بود. آنان می پنداشتند به صرف غلبه بر استبداد، سایر آرمان های اجتماعی و سیاسی، پیشرفت اقتصادی و رفاه اجتماعی و اعتبار ملی خود به خود به دست خواهد آمد. میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا حسین خان سپهسالار، یوسف خان مستشار الدوله تبریزی، میرزا ملکم خان ناظم الدوله، و عبدالرحیم طالب اف، را می توان از روشن فکران اولیه نهضت مشروطه به شمار آورد.

 

کوشش فکری روحانیان

در نهضت مشروطه، در کنار روشن فکران که بانیان اصلی اندیشه مشروطه خواهی بودند، روحانیان قرار داشتند. آنان نیز در آستانه مشروطه پا به پای روشن فکران در دو عرصه فکر و عمل تلاش کردند. کوشش فکری روحانیان در سال های قبل از پیروزی و مخصوصا بعد از پیروزی این بود که مبانی مشروطه را با اصول اسلام هماهنگ سازند.

نقش روحانیان در جنبش مشروطه

روشن فکرانِ نهضت مشروطه در مبارزه ضد استبدادی خود، به دلیل این که از پایگاه فکری گسترده ای در میان جامعه برخوردار نبودند، به حمایت رهبران و علمای مذهبی نیاز فراوان داشتند. بدین منظور به کوشش گسترده ای برای جلب حمایت فکری آنان دست زدند و در این راه نیز موفق شدند. آنان همواره استدلال می کردند که بین مشروطیت و اصول قانون اسلام تعارض وجود ندارد. باور علما نیز این بود که مشروطه با اسلام آشتی پذیر است و از طریق آن بهتر می توان احکام و دستورهای اسلام را در جامعه اجرا کرد؛ احکامی که به دلیل اقدامات حکومت استبدادی و دخالت های بیگانگان عملاً تعطیل شده بود. بنابراین روحانیان در ماجرای مشروطه از یک طرف در پاسخ به تقاضای روشن فکران، و از طرف دیگر با بینش ویژه خود در خصوص ظالم بودن حکومت موجود، در تقویت و گسترش ایدئولوژی نهضت مشروطه به ویژه در مرحله پس از پیروزی نقش قاطعی داشتند.

 

سیدمحمد طباطبایی، روحانی برجسته مشروطیت

سیدمحمد طباطبایی، یکی از روحانیان برجسته نهضت مشروطیت بود که در دو حوزه فکر و عمل پیش رفت؛ یعنی هم در تدوین ایدئولوژی و هم در بسیج مردم نقش داشت. او در فعالیت های خود برضد حکومت عین الدوله با قاطعیت فراوانی تأسیس عدالت خانه و مجلس شورا یا انجمنی را که در خدمت مردم باشد، درخواست می کرد. او با صراحت اعلام می کند که از حکومت جز دادگری نمی خواهد و هدف او بنیان گذاری مجلسی است که معلوم کند که چه اندازه مردم بیچاره ایران از ستم حکومت های محلی رنج می کشند. او می گوید دادگری، اجرای قانون اسلام و تأسیس مجلسی را می خواهد که با پادشاه و گدا یکسان رفتار کند.

 

روحانی مبارز

سید محمد طباطبایی، روحانی مبارزی بود که از نابسامانی اوضاع مملکت و از ظلم حکومت نسبت به مردم رنج می برد واز فقر و فلاکت مردم و خرابی مملکت آگاهی کامل داشت. او می کوشید با حمله به استبداد و معرفی آن به عنوان بدترین نوع حکومت و عامل همه نابسامانی های موجود، زمینه فروپاشی آن را فراهم آورد. او یکی از روحانیان مبارز نهضت مشروطیت به شمار می رود.

 

اصرار طباطبایی بر حکم شرع و حق مردم

سید محمد طباطبایی، یکی از روحانیان برجسته نهضت مشروطیت، در مورد نظام قضایی کشور معتقد بود که حکم شرع باید در عدلیه اجرا شود. او تصویب هر قانون مربوط به عدلیه را موکول به تصویب آن از جانب علما می کرد. وی هم چنین در مورد نظام پادشاهی چنین می گفت: «مردم باید شخصی را به عنوان پادشاه بخوانند که نگهبان حقوق و مدافع منافع آنان باشد، در این صورت پادشاه نماینده مردم خواهد بود و مادامی که او به مردم خدمت می کند باید پادشاه باشد؛ ولی اگر به امور مردم بی توجه گردد و به دنبال تمایلات خویش رود، مردم باید او را برداشته، کسی دیگر به جای وی بنشانند».

 

نقش رهبری روحانیان در نهضت مشروطه

روشن فکران در مبارزه ضد استبدادی خود، به دلیل این که از پایگاه اجتماعی گسترده ای در میان توده های مردم برخوردار نبودند، به تنهایی نمی توانستند از هواخواهان زیادی برای به راه انداختن جنبش و از قوه به فعل درآوردن افکار و اندیشه هایشان، برخوردار باشند. بنابراین به حمایت عملی علمای مذهبی نیاز فراوان داشتند. بدین منظور به کوشش گسترده ای برای جلب حمایت و پشتیبانی آنان دست زدند و در این راه نیز موفق شدند. برقراری ارتباط و تماس های مکرر با روحانیانی چون طباطبایی و بهبهانی ـ که از مجتهدان طراز اول وقت بودند ـ و جلب مساعدت آنها، بدین منظور بود. بنابراین می توان گفت که در نهضت مشروطیت، روحانیان به دلیل مذهبی بودن جامعه و در نتیجه پایگاه گسترده و مردمی آنان، نقش رهبری را به عهده داشتند.

مخالفت طباطبایی با احداث بانک استقراضی روس

سید محمد طباطبایی، یکی از ارکان مهم مشروطیت بود. سعی و مجاهدت او در این راه به حدی دارای اهمیت است که می توان گفت بدون کوشش و حمایت او آزادی خواهان موفق به برقراری نهضت مشروطه نمی شدند. از مهم ترین اقدامات او در بسیج مردم علیه حکومت، مخالفت با احداث بانک استقراضی روس بود. در این واقعه سید محمد طباطبایی مانع شد که بانک فوق، در اراضی موقوفه مدرسه خازن الملک و قبرستان کهنه مجاور آن ساخته شود. این اقدام طباطبایی موجب شد که مظفرالدین شاه با احضار او، از او گله کند که «چرا در واقعه خرابی بانک به خود من رجوع نکردید و اصلاح و علاج آن را از من نخواستید؟» و پاسخ شنید که «ما مفاسد و معایب بنای این عمارت را بارها به مشیرالدوله و مشیر السلطنه یادآوری کردیم، ولی نتیجه ای حاصل نشد». به طور کلی سید محمد طباطبایی روحانی بیدار و آگاهی بود که در طول نهضت مشروطیت نقش مؤثر و تعیین کننده ای به ویژه از نظر فکری داشت. در واقعه تأسیس بانک استقراضی روس و مخالفت سید با احداث آن، او نشان داد که نه تنها مرد اندیشه، بلکه مرد عمل نیز، هست.

 

مهاجرت کبری و تلاش شیخ فضل اللّه نوری

شیخ فضل اللّه نوری، از رهبران فعال در نهضت مشروطیت بود. او در مهاجرت کبری (مهاجرت به قم) که منجر به قیام فراگیری در سراسر کشور شد، فعالانه شرکت جست و همراه دیگر علما به قم رفت. وجود شخصیت معروفی هم چون وی در میان متحصنین، که در عین حال مورد احترام عین الدوله نیز بود، عین الدوله را به وحشت انداخت. علت همراهی شیخ فضل الله در مهاجرت کبری این بود که او عدالت خانه را برای بسط عدالت و ترویج و اجرای احکام اسلام و مبارزه با حکومت استبدادی واجب می دانست. شیخ فضل اللّه نوری حتی برای موفقیت مهاجرت کبری، و همراه کردن علمای نجف با مهاجران تلاش زیادی کرد و خود، این امر را چنین شرح می دهد: «... علمای بزرگ ما که مجاور عتبات عالیات و یا سایر ممالک هستند، هیچ کدام همراه نبودند و همه را به اقامه دلیل و براهین همراه کردم. از خود آقایان عظام می توانید این مطلب را جویا شوید. من الان همان هستم که بودم».

 

نقش علمای نجف در حمایت از نهضت مشروطیت

علمای ایرانی مقیم نجف، هم چون آیات عظام تهرانی، خراسانی و مازندرانی، نقش مؤثری در حمایت از نهضت مشروطیت ایفا کردند. به طوری که اگر پشتیبانی این رهبران بزرگ روحانی نبود، روشن فکران قادر نبودند حمایت اقشار مردم را برای پیروزی نهضت مشروطیت جلب نمایند. فتواها و اعلامیه های علمای ایرانی مقیم نجف در بسیاری از موارد نقش تعیین کننده ای داشت که به صورت اعلامیه، فتوا، تلگراف و رساله های کوچک و بزرگ در دسترس مردم قرار می گرفت. گرچه نوشته های منظمی از آن سه مجتهد بزرگ بجا نمانده، ولی نوشته های پراکنده ای که در موارد گوناگون از آنان صادر شده به ما کمک می کند که از انگیزه علمای ایرانی مقیم نجف در ماجرای نهضت مشروطه، تا حدودی آگاه شویم. در یکی از نامه هایی که آخوند خراسانی به ایران می فرستد، می نویسد که هدف او و همکارانش در حمایت از مشروطه این است که «برای مردم زندگی راحت بیاورند، ستم را از سرشان بردارند و از ستمدیدگان پشتیبانی و به کسانی که گرفتار هستند کمک کنند». و نیز می افزاید که می خواهد قانون خدایی را اجرا و کشور اسلامی ایران را از حمله کفار نگاهبانی کند.

 

روشن فکران و تغییر نام مجلس

یکی از اساسی ترین بنیان های نهضت مشروطیت، تأسیس مجلسی بود که نمایانگر خواست و اراده مردم و مشارکت سیاسی آنان باشد. دست خطی که از سوی مظفرالدین شاه برای تشکیل آن صادر شد، حاکی از نقش برجسته علما در رهبری نهضت بود. به عبارت دیگر دست خط پیش گفته، افزون بر تأیید نقش علما، اداره مجلس آینده را طبق ضوابط اسلامی وعده می داد. امّا خدعه و نیرنگ روشن فکران و اعتماد برخی از نمایندگان روحانیان به آنها باعث تغییر نام مجلس از «شورای اسلامی» به «شورای ملی» شد. بنابراین، روشن فکران و صحنه گردانان سفارت انگلیس، از خوف این که از صحنه خارج شوند، با همکاری سفارت، دست خط شاه را تغییر دادند و مجلس شورای ملی را تأسیس کردند و نهضت را از مسیر اسلامی آن که خواست علما بود، منحرف کردند.

 

حمایت شیخ فضل اللّه از نهضت عدالت طلبی

آیت اللّه طباطبایی و آیت اللّه بهبهانی که رهبری نهضت عدالت طلبی را در ماجرای مشروطه به عهده داشتند، از قدرت و نفوذ شیخ فضل اللّه در جامعه آگاهی داشتند. از این رو با وی به گفت وگو پرداخته، درخواست همکاری کردند. شیخ نیز برای همراهی و حمایت از نهضتِ عدالت خانه به مبارزان پیوست.

 

او در ابتدای همکاری و همراهی گفت: «من راضی به بی احترامی به روحانیت و توهین به شریعت نیستم و شما را تنها نمی گذارم. هر اقدامی که انجام دادید من هم با شما حاضرم، ولی باید مقصودْ اسلام و شرع باشد».

 

 

 

 

روشن فکران وابسته به قانون اساسی

از مهم ترین کارهای مجلس شورای ملّی در نهضت مشروطیّت تدوین قانون اساسی بود. در مورد قانون اساسی دو دیدگاه متفاوت مطرح بود. روحانیان و در رأس آنها شیخ فضل اللّه نوری، خواهان قانونی بودند که بر پایه اسلام و شریعت باشد و روشن فکران غرب زده و فراماسون ها قانونی همسان قوانین کشورهای غربی می خواستند و این اختلاف که ناشی از دیدگاه فکری و اعتقادی آنها بود، سرآغاز تفرقه بین دسته های مبارزان شد. روشن فکران وابسته و فراماسون ها اکثریت مجلس را دارا بودند، به طوری که تنها در بین شانزده نماینده تهران سیزده نفر آنها فراماسون بودند. فراماسون ها و دیگر روشن فکران غرب زده در نوشتن قانون اساسی و متمّم آن نقش مهمی داشتند. رئیس هیأت تدوین کننده متمم قانون اساسی «سعد الدّوله» بود که در بلژیک به عضویت لژ فراماسونی در آمده بود. مجلس با چنین افرادی مشغول تهیه و تصویب قانون اساسی شد. شیخ فضل اللّه که از قبل به توطئه های فراماسون ها و روشن فکران غرب زده پی برده بود، به همراه آیت اللّه بهبهانی و طباطبایی در جلسات مجلس شرکت کردند تا شاید از راه نصیحت و هدایت بتوانند از تصویب قوانین غیر اسلامی جلوگیری کنند. امّا نمایندگان فراماسون، به راه خویش رفتند و به سخنان شیخ گوش ندادند.

 

پیشنهادهای شیخ به مجلس

شیخ فضل اللّه نوری از جمله روحانیان فعالِ نهضت مشروطه به شمار می رود. پس از آن که افراد وابسته و روشن فکران غرب گرا در مجلس مشغول تهیه و تصویب قانون اساسی شدند، او در مورد قانون اساسی پیشنهادیی به مجلس داد. ذکر مذهب جعفری به عنوان مذهب رسمی کشور و اصل نظارت فقها بر قوانین مجلس شورای ملّی از جمله این پیشنهادها بود که از هوشیاری و شمّ سیاسی او حکایت داشت. با این همه مجلس با دیدگاه های وی مخالفت کرد و او نیز به نشان اعتراض مجلس را ترک کرد. از این زمان شیخ فضل اللّه مورد حملات ناجوان مردانه روشن فکران غرب گرا و فراماسون ها و دیگر ناآگاهان قرار گرفت. یکی از نمایندگان درباره شیخ فضل اللّه گفت: «چون او ریاستی پیدا نکرد، راه مخالفت پیش گرفت تا از این راه به ریاست برسد»!

 

مشروطه مشروعه

شیخ فضل اللّه نوری از روحانیان برجسته ای بود که قید «مشروعه» را به مشروطه افزود. او با حکومت مشروطه مخالفتی نداشت؛ بحث او در کیفیت این نوع از حکومت در جامعه اسلامی ایران بود. او معتقد بود که قانون اساسی و دیگر قوانین حقوقی و جزایی باید مطابق قوانین اسلام باشد؛ زیرا مردم ایران، مسلمان و پیرو این دین هستند و به همین دلیل پیشنهاد کرد تا عنوان حکومت، «مشروطه مشروعه» باشد. وی بارها گفت: «من و اللّه با مشروطه مخالفت ندارم؛ با اشخاص بی دین و فرقه ضالّه و مضلّه مخالفم که می خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بیاورند. روزنامه ها را که لابد خوانده اید که به انبیا و اولیا توهین می کنند».

 

طرف داران مشروطه مشروعه

شیخ فضل اللّه و بسیاری از علما و بزرگان از جمله افرادی بودند که از حکومت مشروطه مشروعه سخن به میان می آوردند. شیخ که شاهد توهین روزنامه ها به دین و ائمه معصومین علیهم السلام بود، دریافت که هیچ تضمینی برای اصل نظارت فقها و تطبیق قوانین با شریعت اسلام وجود ندارد و اگر اکنون برای این کار، فکری اساسی نشود، فردا بسیار دیر خواهد بود. بر همین اساس بود که طرح حکومت مشروطه مشروعه را پی ریزی کرد. این اندیشه به زودی از تهران فراتر رفت و در شهرهای بزرگ نیز مطرح گردید. در رشت آیت اللّه حاج ملا محمد خمامی رشتی، در زنجان آخوند ملا قربان علی زنجانی، در تبریز میرزا محمد حسن مجتهد تبریزی و میرهاشم دَوَچی از طرف داران مشروطه مشروعه بودند. با این همه، تبلیغات مشروطه طلبان چنان قوی و گم راه کننده بود که جوّ سیاسی و اجتماعی به طور کامل موافق مشروطه طلبان بود و همین موجب شد تا جمعی خواهان تبعید شیخ شوند و گروهی حمله به منزل او را طرح ریزی کنند. شیخ فضل اللّه نیز برای این که پیام خود را بهتر به مردم برساند با همراهان خویش به حضرت عبدالعظیم علیه السلام رفت و در آن جا متحصن شد.

 

شیخ فضل اللّه، مقاوم و استوار

مشروطه خواهان پس از برقراری حکومت به تصفیه حساب با مخالفان مشروطه پرداختند. طرف داران استبداد، یعنی شاه و درباریان، هر کدام وحشت زده به جایی پناه بردند، اما طرف داران مشروطه مشروعه به رهبری شیخ فضل اللّه، چون کوه مقاوم و استوار بودند. پیشنهادهای مختلفی به شیخ فضل اللّه رسید تا به جایی پناهنده شود. سعد الدّوله برای او پیام فرستاد که با وزیرمختارروس و انگلیس گفت وگو کردم و برای شما جای مناسبی در سفارت خانه تهیه کرده ام تا از خطر محفوظ باشید. یاران شیخ فضل اللّه خوشحال شدند اما شیخ در مقابل این پیام، تنها «لا حولَ و لا قوةَ الاّ باللّه» می گفت. پیشنهاد شد که اجازه بدهید پرچم هلند را که کشور بی طرفی است بر بام خانه نصب کنیم تا در امان باشید. شیخ با تبسمّی استهزاگونه فرمودند: «باید پرچم ما را روی سفارتخانه بیگانه نصب کنند. چطور ممکن است که صاحب شریعت، به من که از مبلغین احکام هستم، اجازه فرماید پناهنده به خارج از شریعت شوم؟».

 

خورشید بر بالای دار

بساط دار و مقدمات اعدام از شب قبل در میدان توپخانه فراهم شده بود. هنگامی که شیخ فضل اللّه به طرف میدان توپخانه می رفت، نگاهی به جمعیت و بعد رو به آسمان کرد و گفت: «اُفَوِّضُ أَمْرِی الی اللّه اِنَّ اللّهَ بَصیرٌ بِالعباد»؛ یعنی کار خود را به خدا وا می گذارم که او به کار بندگان بیناست. وقتی به میدان رسیدند آقا را روی چهار پایه قرار دادند و او از آن جا آخرین سخنان خویش را بیان کرد. سخنان او تأکیدی بر موضع اصولی و مکتبی گذشته اش بود. وی رو به جمعیت تماشاچی فرمود: «خدایا! تو خودت شاهد باش که من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد کردم. خدایا تو خودت شاهد باش که در این دم آخر بازهم به این مردم می گویم که مؤسسان این اساس، بی دین هستند و مردم را فریب داده اند». قبل از این که ریسمان دار را به گردن وی بیندازند یکی از مشروطه خواهان برای او پیغام آورد که شما مشروطه را امضا کنید و خود را از کشتن رها سازید! شیخ فضل اللّه گفت: «من دیشب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را در خواب دیدم و به من فرمود که فردا شب مهمان من هستی و من چنین امضایی نخواهم کرد».

موفق باشید


برچسب ها : ,,,,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی